چند رباعی.....

(1)

گم شدم در لا به لای دفترم

هرچه هستم ازگذشته بهترم

قیمت آن چشم هایت را بگو

هرچه باشدمن به قرآن میخرم

 

(2)

چون نقشه ولی برآب می خواست مرا

در دایره ی حباب می خواست مرا

در کوره ی دل هزار هیزم بنهاد

بر آتش آن کباب می خواست مرا

 

(3)

من با غم تو هزار مشکل دارم

بر کام دلم زهر هلاهل دارم

یکریز نگو از تو بعید است برو

بابا به خدا من آدمم دل دارم!

 

(4)

بازیچه شدم عقل مرا آب گرفت

چشمان شما ز چشم من خواب گرفت

دیشب که به آسمان خیره شدی

شرمنده شد و صورت مهتاب گرفت

 

(5)

دل را به سر زلف تو پیوند زده

خورشید تورا دیده و لبخند زده

میخواست به قول خود رباعی گوید

این شاعر بی چاره ولی گند زده!!!

 

###############

محمد شمس

/ 180 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

اون موقع که پراید ۷تومن بود توی ایران تا پنج سال نایلون صندلی رو برنمیداشتن حالا که شده بیست تومن حتما تو خونه یه اتاق خواب براش در نظر میگیرن که خدای نکرده دچار اضطراب شخصیتی نشه ![لبخند]

مریم ح

از طوفان که درآمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی. معنی طـــوفــــان همین است! کافکا در کرانه هاروکی موراکامی

مریم صالحی آرا

بی بهانه ترا مرور میکنم تا خاموشی ام نشانه ی فراموشی ام نباشد..[گل]

غمگین همیشه شاد

زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ. زندگی رویایی است،مثل رویای یک کودک ناز. زندگی زیبایی است،مثل زیبایی یک غنچه ی باز. زندگی تک تک این ساعتهاست،زندگی چرخش این عقربه هاست،زندگی راز دل مادر من،زندگی پینه ی دست پدر است،زندگی مثل زمان در گذر است.. خوشحال میشم بهم سربزنیددعوتیدبه دلنوشته هایم[گل]

ماریا10

زنده باشی شاعر

قاصدك

سلام: به روزم. منتظر حضورتون.[گل]

فاطمه

خرابم … خراب … به اندازه همان قاضی که متهم اعدامی اش رفیقش بود.