من برگشتممممممممممم

سلاااام دوستای خوبم

من برگشتممممممممممم

از همه ی اونایی که اینجارو تنها نذاشتن صمیمانه تشکر میکنم

دلم واسه همتون تنگ شده بود حتی اونایی که بهم سر نزدن

واسه همه ی شما سلامتی و خوشبختی آرزو می کنم........ 

/ 66 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اندیشه وحدت

کاش میدانستی قهر میکنم تا دستم رامحکم بگیری و بلند بگویی بمان .... نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هرطور راحتی . .

ســــــــــــــــــــــلام آپم...

unknown

ســــــــــــــــــــــلام آپم...

گنجشکک اشی مشی

"راستی خدا" دلم هوای دیروز را کرده هوای روزهای کودکی را دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو دلم میخواهد ...اما... می شود باز هم کودک شد؟؟؟؟ ... ممد ی اپی بزار دلم پپوسید خداییش شهعرات دانشینه

فاطمه

اפּنـﮯ ڪـﮧ رفـتــ ... פּقـتـﮯ به اجبـار بـرگشتـــ ، ﬤیگـﮧ نـﮧ خـפּﬤش هسـت نـﮧ احسـاسش ، " פּجـﬤانـش " رפּ آפּرﬤه...

رویای خیس

آدینه به خیر و خوشی لحظه ها ..// تمام لحظه ها زیباست ..// فقط تو باید پذیرنده باشی و اماده ی تسلیم ..// تمام لحظه ها سرشار ازنعمت است ..// فقط تو باید توان دیدن داشته باشی ..// لحظه هایتان پر از تجربه [لبخند]

مهسا اشی مشی

یـﮧ وقــتـایـے بـﮧ جـایــے میـرسے ڪـﮧ פֿـَستــِگیـتــ "בَر " نـمـیـشـﮧ ؛ " בرב " مـیـشـﮧ . . . ! وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن به تمام جزئیاتش... به لبخند بین حرف هایش.. به سبک ادای کلماتش، به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش.. به چشم هاش خیره شو.. دستهایش را به حافظه ات بسپار... گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند

مهسا

چشمانت را ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار… حس می کنی چقدر تنهایم؟! وقتی میان این همه ادمک چوبی شانه ای نیست که تکیه گاه گریه ام باشد وقتی که اغوشی نیست که از همه دل خستگی ها در بر بگیرم وقتی دست های گرمی نیست که دستانم را شریک شود یا اشکانم را با سر انگشت هم دلی پاک کند وقتی که هیچ چشم منتظری در این دنیا برای من پلک نمی زند وقتی صدایی نیست که خستگی لحظه هایم را با لحن گرمش دل داری دهد وقتی که هیچ گوشی نیست که این همه دل نوشت را بشنود حس می کنی تنهاییم را؟؟!! اگر حس کردی تو بگو چه باید کرد؟!

مهسا

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟ قاصدک ! مرغ های همه عالم شب و روز در دلم می گریند

مهسا

اپم