حلقه ی اشک

عاقبت رفت و مرا با کوهی از غمها گذاشت

ناله هایم را شنید و روی قلبم پا گذاشت

 

کاش می آمد اجل امروز سر وقتِ دلم

بی سبب مارا دراین اندیشه تافردا گذاشت

 

آمد و هنگام رفتن کاش با خود برده بود

حلقه ی اشکی که اوبر دیده ی ما جاگذاشت

 

زخم هجران و تبِ دوری و رنجِ بی کسی

جای عشقِ خود به قلبم یارِ بی پروا گذاشت

 

روزگارِ بی وفا بهرِ رقیبان خنده کرد

گریه و اشکِ غم و حسرت برای ماگذاشت

 

آنکه می باید مرا از جمله غمها می رهاند

رفت و ما را با دلِ ماتم زده تنها گذاشت

 

در کویر گونه ام خط زلالِ اشک نیست

خون به جای اشکِ دیده بردل صحرا گذاشت

 

سردیِ چشمِ خمارِ او غمم را تازه کرد

مثلِ یک ساحل مرا درحسرت دریاگذاشت

 

او که می پنداشتم رویای زیبای من است

پای خود را عاقبت بر روی این رویا گذاشت

 

بی وفایی رسم این دنیای بد فرجام ماست

کاش می شد پا به روی رسم این دنیاگذاشت

محمد شمس

/ 102 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گنجشک کوچولو

دلــخــور ڪـﮧ میشَـوَم بُــغــض میڪُنَـم مے آیَـم پُــشــت صَفــحـﮧ ے مــآنـیتــورَم ڪآمنــت میـنــویسَــم وَ صــورَتَــڪ میــگُذآرَم صـورَتَڪے ڪـﮧ میـخَنـدَد ":D" وَ پُــشــتَـش قــآیــم میـشَـوَم وَ فڪر میڪُنے ڪـﮧ میــخَـنـدَم وَ بــخـَـندے اشڪهــآیَم مے آیـَـند وَ مـَטּ مُدآم بــآ صورَتـَک مَــجــآزے مـیخــَندَم تــو ڪـﮧ میــخــَندے بــآوَرَم مــیشـَوَد شــآد میشَوَم اشـڪهــآیَـم روے گــونــﮧ ام مــیخـُشڪَــند........

مریم

کاش می آمداجل امروزسروقت دلم/بی سبب مارادراین اندیشه تافرداگذاشت [گریه][گریه]عالی بود

گنجشک کوچولو

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد . . .

گنجشک کوچولو

این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد !!! این روزها من . . . خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود . . .!

گنجشک کوچولو

میدانم ترس از سراب ...... و آرزوی برکه ای زیبا از عشق ناب .... عذاب آوراست ..... چشمانت گویای حقیقتیست تلخ از عشق و احساس .... که از دیدار مکرر بختک ، التماس به رهایی دارند دلت پاره ایست از از یک نقش زیبا نقشی عمیق از باوری لطیف و آگاه .... ای کاش دلت از سنگ های روزگار هم با خبر بود که اینچنین بی پروا و بی ریا .... تمنای آغوش نمی کرد ، آری .... آرزوی آغوشی که با روح زیبایش عطراگین بود .... تنها اشتباهی بود که مرتکب شدی دلم خسته است و آغشته به غربتی دلگیر غربتی که از پس افکار خسته ام شکل میگیرد پُرم از سایه و ترس اما .... روزنه وجودت هویتی را برایم رقم میزند که پایانیست بر راهی طولانی ، غریبگی دلم .... و آغازی برای دوست داشتن آری دوست داشتن..

گنجشک کوچولو

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیا آسمان امشب بساط عاشقی دارد بیا بید سحر آمیز مجنون حیاط خانه ام روی پشت شاپرک انگور می کارد بیا بیقراری های دل در جشن رقص صاعقه از سر دل ، از دل ما دست بردارد بیا چادری همرنگ شب بر دوش سر مستی بزن باز اگر بند تعصب نیز بگذارد بیا امشب اینجا ماه را هم نامزد کردم برقص تا اجل بر گردنم انگشت نفشارد بیا حلقۀ خورشید بر انگشت سردم می کنم کهکشان افسار دست عشق بسپارد بیا

فاطمه

هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت

گنجشک کوچولو

حجم ِ בلتنگـﮯ ـهايَـ م آنقدر زيــآد مـﮯ شـوב ڪــﮧ دنيــا با تمامـ ِ وسعتش برايَــ م تنگ مـﮯشوב בلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش بـﮧ مَــ טּ ڪـﮧ رسيـב از حرڪـت ايستاב دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ בلتنگـﮯـهايَـ م رـآ نديـב בلتنگ ِ خوבمـ خوבے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرבه ام

گنجشک کوچولو

يارا تویی شـــــــمع و منم پروانه ای زار/گشــــــــتم اسـیر دام تو صـیاد قهار این دل طبیب قلب های خسته می بود/اما خودش با عشق تو گردید بیمار با عشـــوه و با ناز تو دل بردی از من/حالا کمی از عشوه هایت دست بردار من چون درختی خشک اما استوارم/عشـق تو می سوزد مرا ای آتش و نار من هــمچو صـیدم که به پایم کـرده ای بند/آزاد کن من را و یا کم کن تو آزار از روز اول بوده ای شـــیرین قــــلبم/فـــــرهادم و آن بیســــتونم می زند جار من می کنم گر تو بخواهی جان فـدایت/هسـتی برای قلب من تنها تو دلدار دنیا پر از معــــشوقه های رنگ رنگ است/اما برای قــــلب من تنها تویی یار فرهاد و مـــجنون خسرو و رامین شکستند/زیرا که دنیا رفـت با آنها به پـیکار اما اگر دنیا ســـــــــــــر پیکار دارد/من می کنم بر چشم ناپاکش دوصد خـار گــــــــــــر تو بخواهی می روم مــــن/ای دوســــــــــــت چون مـــنصور بر دار با مـــن بگو زیبای مـــن تا که بدانم/کی می رسد هنگام وصــل و روز دیــدار ای دل اگــــر رفتی و روی او بدیدی/تا روز وصـــلش تو کمی خود را نـگه دار !

شهاب

سلام محمدجان .ارادت شماکه زیبامی سرایید[گل] دعوتید به نقدغزلی ازخودم ودعوتید به نقدوخوانش یک مثنوی که مهمان وبلاگ آئینیه منه [لبخند]