ترا من دوست می دارم

چراغانی ترین شب را در آغوش تو سر کردم

در آغوش تو هستی را همه زیر و زبر کردم

 

همان دستان گرمی که میان سینه می بردم

ز هجران تو ای  زیبا حمایل بر کمر کردم

 

لب خندان من دیدی نبودی در کنار من

تمام عمرخود را من برایت گریه سر کردم

 

به تابستان آغوشت پناه آورده ام جانا

و سرمای وجودم را به یادت بی اثر کردم

 

رقیبان عاشق شمسند و من شیدای مهتابم

که در تاریکی زلفت چه شبهایی سحر کردم

 

مجال گفتگوخواهم کنون که وقت دیدار است

برای گفتن دردم من از دنیا گذر کردم

 

میان شور و شیدایی شرر از عشق تو دارم

و خود را غرق دریای همین شور و شرر کردم

 

در ایامی که دلبرها فراوان دل ز من بردند

چو دیدم قاصدک دل را اسیر آن قمر کردم

 

دلم آشفته ی درد و ز هجران گل رویت

گهی لب راگزیدم من گهی هم دیده ترکردم

 

تمام هستی خود را محمد ریخت بر پایت

«ترا من دوست دارم»را بیادت من ز بر کردم

/ 6 نظر / 18 بازدید
مریم

وای عالی بود خیلی شاعری .[ماچ][ماچ]

javad

baba eyvala bayad az digaran befahmim veblag dari??? man ke pishapish tamame shehrato khundam vali bazam migam harf nadaran... ein 1ki aaaali bod

پرگل

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

E?????????????????????????

مستی عشقت درون ریشه های تاک نیست آنچنان مستم اگر گویی بمیرم باک نیست بوسه هایم را به نامت می کنم تنها بخند قلب من را طاقت آن دیده نمناک نیست

مریم

گاهی باید به گذشته ت برگردی مرورش کنی و به خودت بگی: سلامتیه خودم که اینهمه تحمل داشت

مریم

خیلی وقتها خیلی دیر آدمهای اطرافت را میشناسی … آونوقت تازه یاد میگیری به خیلی ها بگویی “لطفا جلوتر نیا”