کاروان مرگ

مانده ام اندر حصار بی وفای زندگی

بارد اکنون در خزانم خون به جای زندگی

 

کودک نوپای دل اندر جوانی پیرشد

ریختم عمر گرانم را به پای زندگی

 

بس که با تاریکیِ زلفش مدارا میکنم

شد سیه چون زلف او رنگ وجلای زندگی

 

گشته ام بیمارِ چشمانی به رنگ آسمان

دست بی رحم اجل باشد دوای زندگی

 

با وفاداری مرا در بندِ لبخندی نمود

تاچه باشدبعداز این برمن جفای زندگی

 

نیست اندر خاطرم یادی زِ ایام شباب

چون نشسته برف پیری جای جای زندگی

 

کاروان مرگ هم از کوچه ی ما می رود

تا نماید عشق را معنا برای زندگی

 

با دلی آشفته تر از ابرهای نوبهار

مانده ام درحسرت آن روزهای زندگی

 

ای تمام رفتگان از تنگنای این قفس

تا به کی بایدبمانم ؟در کجای زندگی؟

 

خوش به حال مردگان آرام اندر زیر خاک

بر لقا بخشیده اند اینسان عطای زندگی

 

تا کِشم بر دوشِ خود سنگینیِ بار غزل

مانده ام تنها در این خلوتسرای زندگی

/ 120 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیا

سلام محمد جان خوشحالم که منو درسا دوست با معرفتی مثل شما داریم که همیشه میاین . خیلی لطف میکنی. راستی محمد وبلاگ هر یه روز در میون به روز میشه . سر بزنی خوشحالمون میکنی. [گل]

خزان

سلااااااااااااااااااااااااام....... چه خبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر[چشمک]

شهاب

[گل]نیست اندر خاطرم یادی زِ ایام شباب چون نشسته برف پیری جای جای زندگی سلام محمدجان.غزل ریبایی بود واین بیت ازهمه زیباترواثرگذارتر. به روزم [گل]

پيمانه

مدتي ميشه شعر جديدي نذاشتي ... خيره انشاءالله...

پيمانه

مدتي ميشه شعر جديدي نذاشتي ... خيره انشاءالله...

درسا

سلام محمد جان خوبی؟ مرسی از تعریفت . خودت پسر گلی هستی. هر روز یا هر موقع بیای منو کیمیا خوشحال میشیم. مرسی [گل]

مرجان

می روی ؛ تمام که نمی شوی ... تنها می روی ! و من به رد پایت که روی زندگی ام مانده خیره می شوم بروزم

ماریا10

این عالی بود هم شور داشت هم عشق نیست اندر خاطرم یادی ز ایام شباب... خدای من!!! یه لحظه حس کردم دارم شعری از استاد شهریار میخونمممممممممممممم[خنثی] کاش راست کلیکت فعال بود تا کپی میکردم بعد تو دفتر شعرم مینوشتم[ناراحت]

مریم

ای تمام رفتگان ازتنگنای این قفس/تابه کی بایدب مان؟درکجای زندگی؟؟ [تایید]زیباست[ناراحت]