خط سرنوشت

تن ویران خود آباد کردم

قناری از قفس آزاد کردم

 

به جام زندگانی آب خوردم

در آغوش تو پیچ و تاب خوردم

 

شراب خانگی را نوش کردم

چراغ خانه را خاموش کردم

 

طلب کردی ز من این آرزو را

و بوسیدی ز من زیر گلو را

 

دو دستم حلقه در دور کمر بود

تنت مثل درختی پر ثمر بود

 

مثلث بود و برمودای هستی

تو بودی و من و شبهای مستی

 

دو حرفی که بدون حرف مانده

شرابی که بدون ظرف مانده

 

شبی سرخوش شبی زیبا که مستیم

دوتایی شیشه ی غم را شکستیم

 

خدایی که مرا لایق نمودی!

بر این عذرا مرا وامق نمودی!

 

خدایی که خودت آغاز عشقی

دو بال محکم پرواز عشقی

 

محبت کن به قلب من صفا ده

کنار عشق ماهم زود جا ده

/ 4 نظر / 45 بازدید
افسون

سپاس بسیار بسیار زیبا بود [گل]

لیلا

درود محمد جان مثل همیشه عالی و دلنشین

فاطمه

سلام...خیلی زیبا بود...واقعا خدا قوت.... [لبخند] بیشتر مطالبتون رو مطالعه کردم...همشون جالب بودن

ماریا10

سلام ... زیبا سرودید اما بنظرم در غزل چیره دست ترید... بعد از مدت ها آپم... دورود