زبان عاشقی

دوچشمِ چشم به راهم همیشه برراه است

همیشه از غمِ دوری دلم پُر از آه است

 

نشد نفس بکشم من نبودنت را چون

غمی نشسته به قلبم غمی که جانکاه است

 

همیشه غرقِ نگاهی میانِ یک بغضم

بساط از تو سرودن همیشه بر راه است

 

زبان عاشقی ام را چه خوب می داند!

نگاهِ تکه ی ابری که بر رخِ ماه است

 

تبسم لب شیرین به کوهکن می گفت

به ضرب تیشه ننالم که بیستون کاه است

 

به گریه برگ درختی به رهگذر می گفت

خزان به برگ درختان چو مرگ ناگاه است

 

دوباره مثل گذشته ورق زدی دل را

عنان این دل سرکش به دست آن شاه است

 

به جرم سر به هوایی فتاده ای بر خاک

نظر به پای ندارد گلی که خودخواه است

 

به گریه برگ درختی به رهگذر می گفت

دو چشمِ چشم به راهم همیشه بر راه است

 

 

 

 

 

/ 103 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

گاه میتوان برای یک عزیز چند سطر سکوت به یادگار گذاشت تا او در خلوت خود هر آنطور که خواست آن را معنا کند [گل]

درسا

سلام محمد جان ممنون که اومدی پیشمون .............. گاهی وقتش نمیرسد!! گاهی از صبر خسته می شوی! گاه منتظری که بیاید! گاهی دلت برای ... قدیمها تنگ میشود! گاهی رابطه ها شکل عوض میکنند! یا در گذشته! یا در آینده! چه فرقی میکند؟ بیچاره حالمان که مدام خراب دیروز و فردا میشود... [گل]

پرگل

مث همیشه عالی بود![دست]

پرگل

مث همیشه عالی بود![دست]

خزان

تصــمیم گرفــتم آنـــقدر کمــیاب شوم تا شــاید دلـــی بــرایم تــنگ شــود… ولی افــــسوس… فـــراموش شــــــدم...

خزان

تصــمیم گرفــتم آنـــقدر کمــیاب شوم تا شــاید دلـــی بــرایم تــنگ شــود… ولی افــــسوس… فـــراموش شــــــدم...

دختر کرد

سلام دوست خوبم. ممنون از حضورتان. مشکل ما ادما این که قدر سال های زندگی مون رو نمیدونیم و همیشه عجله داریم اینده رو ببینیم در صورتی که وقتی به اینده می رسیم تازه متوجه میشیم که چه چیزهای رو از دست دادیم. چه روزهای بوده که ارزو داشتیم به امروز برسیم و حالا که به ارزومون رسیدیم حسرت گذشته رو میخوریم. امیدوارم همیشه طوری زندگی کنیم که حسرت چیزی رو نخوریم. " زندگی هنر نقاشی کردن بدون پاک کن است، همیشه طوری زندگی کنیم که وقتی به گذشته بر میگردیم نیازی به پاک کن نداشته باشیم."

دختر کرد

سلام دوست خوبم. ممنون از حضورتان. مشکل ما ادما این که قدر سال های زندگی مون رو نمیدونیم و همیشه عجله داریم اینده رو ببینیم در صورتی که وقتی به اینده می رسیم تازه متوجه میشیم که چه چیزهای رو از دست دادیم. چه روزهای بوده که ارزو داشتیم به امروز برسیم و حالا که به ارزومون رسیدیم حسرت گذشته رو میخوریم. امیدوارم همیشه طوری زندگی کنیم که حسرت چیزی رو نخوریم. " زندگی هنر نقاشی کردن بدون پاک کن است، همیشه طوری زندگی کنیم که وقتی به گذشته بر میگردیم نیازی به پاک کن نداشته باشیم."

نیمه سیب سقراطی

تبسم لب شیرین به کوهکن می گفت به ضرب تیشه ننالم که بیستون کاه است ( شاه بیت ) خیلی قشنگ بود با خوندن این بیت یاد این جمله افتادم : شیرین بهانه بود فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردانی را که در گوشش می خواندند : دوستت ندارد ...

مریم

به گریه برگ درختی به رهگذرمیگفت/خزان به برگ درختانچومرگ ناگاه است بازم زیبابود[تایید]