بوسه ی تقدیر

سلاااااااام به همه ی دوستان خوبم

امسال هم با تمام خوشی ها و ناخوشی هاش داره تموم میشه خوش به حال اونایی که تونستن خوب باشن و خوبی به ارمغان بیارن خوش به حال اونایی که تونستن دلی رو شاد کنن خوش به حال اونایی که دوستای خوبی پیدا کردن  خوش به حال خودم که شماها رو دارم

پیشاپیش سال جدید رو به همه ی شما تبریک عرض میکنم و براتون

بهترین هارو آرزو میکنم......

شاد باشید.

 

بوسه ی تقدیر

 

 آخر قصه ی ما هم به چه تدبیر گذشت

هوس دست من و زلف چو زنجیر گذشت

 

آمدم با غزلی عقده ی دل باز کنم

کارم از عهده ی آن بغض گلوگیر گذشت

 

فرصت با تو نشستن نفسی بیش نبود

نفسی بود که با سرعت یک تیر گذشت

 

لحظه ی از تو گذشتن چقَدَر زود رسید!

ساعت بی تو نشستن چقَدَر دیر گذشت!

 

بیش از این مرغ دلم قدرت پرواز نداشت

کس نداست چه بر مرغ زمینگیر گذشت

 

گریه و اشک سلاح پدرم آدم بود

آخر اینگونه خدا از سر تقصیر گذشت

 

بوسه بر چشم تو در صفحه ی تقدیر من است

نتوان ساده از این بوسه ی تقدیر گذشت

 

محمد شمس

/ 83 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم ، * اشک مهمان دلم می گردد سفرش از ته دل تا کف دست ... چه کسی میداند؛ باز شاید سفری در پیش است ... و تمامی غزلهای جهان کاروانی شده اند ... ساربانش غم و صبر .

بنفشه .ظا

درود بعد از مدت ها ... با عنوان "...تا باور کنیم دروغ هایمان را ..."بروز هستم منتظرم موفق باشید

بنفشه .ظا

درود بعد از مدت ها ... با عنوان "...تا باور کنیم دروغ هایمان را ..."بروز هستم منتظرم موفق باشید

مریم

خداوند دو بار به کار انسانها می خندد ... دفعه اول زمانی است که می خواهد کسی را به اوج برساند در حالی که تمام دنیا سعی می کنند که او را به زمین بزنند دفعه دوم زمانی است که می خواهد کسی را به زمین بزند در حالی که تمام دنیا می خواهند او را به اوج برسانند . قربونت برم خدا ؛ تو بخند بر حیله های بدخواهان

سارا قاصدکی گم شده

قاصدکی هستم تنها که روییده ام در باغچه ی دوست داشتنت بین این همه سبزه و گل . سالها و سالهاست پشت اين زمزمه های شبانه انتظار می کشم ؛ منتظرم تا عبور کنی از کنار باغچه و با نسیم پرواز کنم در آسمان چشمانت . . . اين روزها هوس چيدن گل نداری ؟! من و باغچه منتظریم . . .

سارا قاصدکی گم شده

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم حاصل آن روزهایم را تماشا می کنم تاب خندیدن ندارد چشم هایم بعد از این تا تو باشی با تمام دردها تا می کنم هیچ کس غیر از تو حالم را نمی فهمد ومن هی برای رفتنت امروز و فردا می کنم فرق دارد حال امروزم و دنیای شما صبر کن اینبار خود را در دلت جا می کنم قدر یک باران زدن در این حوالی صبر کن تازه دارم سور و سات عشق برپا می کنم برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم هرچه دارم خرج در تکرار آن ها می کنم حاصل آن روزهای من کتاب شعر شد این کتابم را به چشمان تو اهدا می کنم

مريم

نهالي كوچك قد مي كشيد ومي رفت به سمت آسمان بي خبر از تبر...

قاصدک

سلام: ب روزم...خوشحال میشم بهم سر بزنین...[گل]

طيبه

فقط يك روح بزرگ ميتونه به اين اندازه كلمات روجون ببخشه!لذت بردم

ماریا10

نفسی بود که با سرعت یک تیر گذشت... دورود... زیبا بود