خلوت سرا

سلام به همه ی شما همراهان خوبم

حدود یکساله که به دلیل مشکلات کاری و شخصی نتونستم آپ کنم اما شما خوبان اینجارو تنها نگذاشتید از این بابت ازتون ممنونم الان که اومدم میخوام یه غزل مثنوی براتون بذارم که خودم دوسش دارم امیدوارم شماهم خوشتون بیاد البته یکم طولانیه اما خوشحال میشم کامل بخونید و نظر بدید. 

خط سرنوشت

جهان بی عشق خواب غفلتی بود

نه در آن زندگی نه لذتی بود

 

مرا از خویشتن سرشار کردی

ز خواب غفلتم بیدار کردی

 

تو با عشق آشنا کردی دلم را

سرشتی با خودت آب و گِلم را

 

گشودم سفره ی دل را برایت

شنیدم بارها از جان صدایت

 

صدایی که همه آرامشم بود

همه آرامشم آسایشم بود

 

نشستم خیره بر روی تو گشتم

اسیر پیچش موی تو گشتم

 

عسل را با لبت تشبیه کردم

خودم را زین سبب تنبیه کردم

 

عسل شهد لبانت را ندارد

شکر قند دهانت را ندارد

 

دو خط سرنوشتم ابروانت

شدم حلقه میان بازوانت

 

خداوند بزرگ و چیره دستی

ندارد بهتر از تو کار دستی

 

فرشته سیرتی و پاک هستی

تمام معنیِ افلاک هستی

 

نه در ظاهر فقط خوشگل ترینی

که در باطن تو هم خوشدل ترینی

 

شبی را یاد دارم هم نفس بود

سراسر عشق اما بی هوس بود

 

سر انگشتان من مانند شانه

نموده بین موهای تو لانه

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٩ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمد شمس نظرات () |

منِ افتاده در غم را خدای من تو یاری کن

برای دیدنم هر شب بیا چابک سواری کن

 

پریشانم! پریشان تر از آن گیسوی تارِ تو

بیا فکری به حال این، پریشان روزگاری کن

 

نگو فردا و پس فردا دلم طاقت نمی آرد

برای سینه ی چاکم همین حالا تو کاری کن

 

شبیه تکه ای ابرم که با رعدِ تو می بارم

به پاس بارش اشکم کمی هم غمگساری کن

 

قدم تا می زنی بانو به زیر بارش باران

تو رقص آب را بنگر تنت را آبشاری کن

 

انار تازه آوردی مرا با بوسه از لبهات

گلوی تشنه ی من را به لبهایت اناری کن

 

برای زندگی دیگر به خونم احتیاجی نیست

تمام عشق خود را در رگِ جانم تو جاری کن

 

بریدم از همه عالم تویی دیگر خداوندم

منِ افتاده در غم را خدای من تو یاری کن

 

محمدشمس

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٧ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ توسط محمد شمس نظرات () |

سلاااااااام به همه ی دوستان خوبم

امسال هم با تمام خوشی ها و ناخوشی هاش داره تموم میشه خوش به حال اونایی که تونستن خوب باشن و خوبی به ارمغان بیارن خوش به حال اونایی که تونستن دلی رو شاد کنن خوش به حال اونایی که دوستای خوبی پیدا کردن  خوش به حال خودم که شماها رو دارم

پیشاپیش سال جدید رو به همه ی شما تبریک عرض میکنم و براتون

بهترین هارو آرزو میکنم......

شاد باشید.

 

بوسه ی تقدیر

 

 آخر قصه ی ما هم به چه تدبیر گذشت

هوس دست من و زلف چو زنجیر گذشت

 

آمدم با غزلی عقده ی دل باز کنم

کارم از عهده ی آن بغض گلوگیر گذشت

 

فرصت با تو نشستن نفسی بیش نبود

نفسی بود که با سرعت یک تیر گذشت

 

لحظه ی از تو گذشتن چقَدَر زود رسید!

ساعت بی تو نشستن چقَدَر دیر گذشت!

 

بیش از این مرغ دلم قدرت پرواز نداشت

کس نداست چه بر مرغ زمینگیر گذشت

 

گریه و اشک سلاح پدرم آدم بود

آخر اینگونه خدا از سر تقصیر گذشت

 

بوسه بر چشم تو در صفحه ی تقدیر من است

نتوان ساده از این بوسه ی تقدیر گذشت

 

محمد شمس

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٩ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط محمد شمس نظرات () |

قلعه ی عشق مرا دل پاسبانی می کند

اندکی پیرم ولی قلبم جوانی می کند

 

در مرورِ خاطراتِ زندگی در مانده ام

روزهای کودکی من را روانی می کند

 

دفتر شعرم شده تنها انیس خلوتم

مثل مادر در کنارم مهربانی می کند

 

غم به تنهایی مرا از پا نیندازد ولی

روزگار لعنتی با غم تبانی می کند

 

از گزند دوستان بی وفا ایمن مباش

گرگ پیر زندگی اینجا شبانی می کند

 

یاد یکرنگی بخیر آن دلبر ابرو کمان

با منِ قامت کمان رنگین کمانی می کند

 

محمد شمس

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط محمد شمس نظرات () |

مادر پر کشید..................

 

زندگی کردم ولی من بار دیگر سوختم

خاکی از باران غم بر روی سر اندوختم

داشتم بر دوش خود بار غم هجر پدر

ناگهان بار دگر در سوگ مادر سوختم

 

محمدشمس

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢۳ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط محمد شمس نظرات () |


Design By : Night Skin

Music Code By: AvA

آپلود عکس و آهنگ


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما